دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹
پاک فطرت، سیدکمال
نمیدانم وقتی این مطلب را دوستان در هر جایگاه و منسبی بخوانند چگونه در مقام پاسخ بر خواهند آمد اما از هم اکنون میتوان متصور شد که عدهای که همواره از واقعیتها فرار کرده و میکوشند تا تقصیر را به گردن دیگرانی غیر از خود بیندازند از این حقیقت تلخ برآشفته شده و برای پاسخگوئی لحظهشماری میکنند.
در پس ناکامی فوتبال فارس شاهد بیان صحبتها و مقالاتی هستیم که هر کس از نگاه و منظر خویش به وسعت آگاهی خود اظهار کلام کرده و عامل یا عواملی را بر کم کاری و قصور در وظائف اعلام میکند اما همواره شاهدیم که تیغ تیز انتقادات به سمت کسانی نشانه میرود که خردهپائی بیش نبوده و شاید تنها مجری اوامر و تصمیمات مسئولان بالا سری خویش بودهاند. یکی با آیت اللهی مشکل دارد و او را متهم میکند. دیگری با جعفری مسئله دارد و به سراغ او میرود. عدهای از فلاح بدشان میآید و به او لقب ناتوان میدهند. گروهی هم از خدابخش که نگذاشت پول ورزش بیهوده هدر رود، بهانه گرفته و تسویه حساب شخصی را به پای شکست فوتبال فارس معامله میکنند. القصه زمان حواله کردن گناه ناکامی به گردن این و آن است و اما آنچه همواره در این آشفته بازار فراموش میشود واقعیتهائی است که در افکار کلاننگر وجود دارد.
بگذارید برای یک بار هم که شده حقیقت را به مردم بگوئیم. بگوئیم که در یک کلام لیاقت فوتبال فارس چیزی بیش از این نیست. بپذیریم که خلائق را همواره به وسعت لیاقتشان توشه برداشت میکنند. فوتبال فارس تنها یک رشته از ورزش است. ورزش با آن همه رشتههایش تنها یک مقوله اجتماعی و روزمره این استان به شمار میآید. و حال فارس در کدام مقوله موجود این کشور حرفی برای گفتن دارد که ورزش آن و خاصه فوتبالش محلی از اعراب داشته باشد. دستی به هم برآریم و فرقی به هم نداریم!!
همه چیز این استان در یک نقطه به صفر میرسد آنگاه همه انتظار داریم که این فوتبال بیصاحب ناگهان سرود قهرمانی و افتخار سر دهد! واقعا فارس در کدامین مقوله حرف اول را میزند که اکنون از ورزش و این فوتبال زهوار در رفته آن انتظار کسب موفقیت داریم؟! چرا نمیخواهیم بپذیریم که حاصل کاشتمان به برداشت منجر میشود. چه کاشتهایم که اکنون به دنبال بروز ثمره پر بار آن نشستهایم؟
خدابخش، آیتاللهی، جعفری، فلاح و ... همه آنهایی که در سیبل شکار انتقادات و ایرادات قرار میگیرند همه یک خردهپا بیش نمیباشند و اشکال گرفتن از آنان چیزی جز به بیراهه رفتن و دادن آدرس اشتباه نیست.
پس اگر قرار است به معنای واقعی سخن به ایراد و اشکال باز کنیم به سراغ سر چشمه های تصمیم گیری و ابزار قدرت برویم. اینکه ما فارس را با اصفهان و یا تبریز و خوزستان در مقام مقایسه قرار دهیم یک قیاس معالفارق و کاملا اشتباه است. شاید روزگاری این قیاس در چارچوب ذهن قابل قبول میبود لیکن اکنون با کدامین داشته و بضاعت قرار است بساط ترازو و میزان باز کنیم؟
این فوتبال و ورزش چیزی جدا از اقتصاد و صنعت ، سیاست ، فرهنگ ، آموزش و مطبوعات نیست . ما در کدام مورد حرفی بزای گفتن داریم که حال مدام از آن انتظار نتیجه میکشیم؟ در کدام زمینه شایسته سالاری را اصل حیاتی انتصابات و انتخابمان کرده ایم که حال باید تنه به استانهای همجوار بزنیم؟ اطرافمان را با کمی دقت بنگریم و خودمان را بیهوده سیاه نکنیم. اینجا فارس است. اینجا شهر شیراز است که برای هر پروژه آن باید صبر ایوب را پیشه کنی تا شاید روزی به ببار نشیند.شهری که هر روز را در آن بگذرانی دریغ دیروزت را باید بخوری .مقصر را میبینی اما بنا به مصلحت را تقیه پیش میگیری و سکوت میکنی . میبینی که آدمهای کوچک مسئولیتهای بزرگ را پذیرفته اند اما چکار میتوان کرد؟ آنگاه همین آدم کوچک که بر اساس یک اشتباه جای بزرگی را اشغال نموده به زمین و آسمان گیر داده که تقصیر جای دیگری غیر از من است!!. چه کسانی مجوز حضور افراد کوچک و ناتوان را در مسئولیتهای بزرگ صادر میکنند؟ چرا چند خطی یا چند کلامی برای آنها نمی گوئیم؟ آدمهای کوچکی که تا دیروز بر مسند بوده و از در چاپلوسی به مافوق سخن میراندند حال که عوض میشوند به همه فحاشی و هتاکی میکنند که چرا من را عزل کرده اند!!
و بالاخره به مطبوعاتمان نگاه کنیم که برای بقای خود و ماندن بر کیوسک روزینامهفروشی قلم را به هر تحفهای میفروشند و صفحات را به قصد خوشایند این و آن، عاری از حقیقت میکنند. هر که را دل خواست به عرش برده و از هر که چشم دیدن نبود به زیر فرش میبرند آنگاه متوقع فوتبالی سربلند و پرافتخار هم میشویم!!
بیائید برای یکبار هم که شده آنچه داریم را بخوبی بنگریم واقعا فارس حرفی برای گفتن دارد؟!
مشاهده نسخه قابل چاپ