جدول رده‌بندی لیگ برتر فوتبال

تیم بازی زده خورده امتیاز
ذوب‌آهن 7 11 6 16
پرسپولیس 7 11 7 16
استقلال تهران 7 14 10 12
صنعت نفت 7 10 8 12
تراکتورسازی 7 7 4 11
پاس 7 7 8 11
صبا 7 12 10 9
فولاد 7 7 5 9
استیل آذین 7 9 8 9
سپاهان 7 8 8 9
ملوان 7 8 9 9
مس کرمان 7 10 9 8
شاهین 7 5 5 8
نفت تهران 7 7 8 8
پیکان 7 9 11 7
سایپا 7 7 10 7
شهرداری تبریز 7 15 22 5
راه‌آهن 7 7 16 4

شیراز؛ یک سال بعد

فرمان در دست کسی‌ست که گواهینامه ندارد

پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۹


احسان جوانمردی*/ غمگینم، بسیار غمگینم، نه از بابت اینکه امسال در لیگ برتر تیمی نداریم، نه... هر چند این فکر هم کم و بیش آزارم می‌دهد اما غمی که بیش از هر چیز در دلم سنگینی می‌کند بابت این است که بعد از یک سال، نه تنها در موقعیت سال قبل‌مان نیستیم بلکه چند پل‌های هم عقب رفته‌ایم. مرحبا، مرحبا به همت این مدیران شیرازی! مرحبا به همت و فکر و استراتژی‌شان! حاضرم شرط ببندم مشابه این خلایق را در هیج کجای دیگر دنیا پیدا نمی‌کنید، اینها اسطوره‌هایی هستند از پررویی و ادعای ناشی از جهل و مدیرانی هستند پول‌خراب‌کن و فرصت‌سوز و دوستی‌شان به دوستی خاله‌خرسه می‌ماند!

حکایت فوتبال شیراز دقیقا حکایت این است که اتوبوسی پر از آدم را به انسانی دلسوز بسپاری تا هدایتش کند اما طرف هر چند دلسوز، گواهینامه نداشته باشد و اصلا تفاوت گاز و کلاچ و ترمز را نداند، نتیجه واضح است، سقوط و البته اگر خوش‌شانس نباشید مرگ! این داستان فوتبال شیراز است، رئیس هیئت فوتبال‌مان بلندپروازی می‌کند و سودای هدایت فوتبال مملکت را در سر می‌پروراند، غافل از اینکه فوتبال شیراز در کماست. آن یکی مدیر به محض اینکه مربی چندین ساله‌اش می‌رود نمی‌تواند تیمش را جمع کند و مستقیم به دسته اول سقوط می‌کند. این یکی عطای تیمداری را به لقایش می‌بخشد و تیم پرسابقه را دودستی تقدیم اصفهانی‌ها می‌کند، و این آخری بعد از کلی ادعا و سر و صدا برق را همان جایی تحویل‌مان می‌دهد که پارسال بود با این تفاوت که چندصدمیلیونی پول بی‌زبان که مطمئنا از  از ارثیه پدری‌شان نبوده را حرام کرده و تمام! اگر قرار بود به لیگ برتر برنگردیم کاش حداقل این چندصدمیلیون را خرج این‌همه "بازیکن تاریخ مصرف گذشته" نمی‌کردیم و جایی سرمایه‌گذاری می‌کردیم که حداقل دو سه سال آینده‌مان بهتر از این باشد... بگذریم!

این مقدمه را گفتم تا برسم به بحث اصلی‌ام، فراموش نمی‌کنم پارسال در همین روزها آگهی فروش باشگاه برق را در روزنامه دیدم، درست مثل روز شکست در برابر پیکان و سقوط از لیگ برتر اشک در چشمانم حلقه زد. خدای من! بر برقِ ما با این‌همه سابقه چوب حراج زده‌اند؟ آن هم به این شکل؟ مرغداری درب و داغان همسایهمان را هم بعد از ورشکستگی و آن بدهی سنگین به بانک، این گونه به حراج نگذاشتند که حالا برق دوست‌داشتنی و ریشه‌دار ما را به حراج گذاشته‌اند. سریع دست به کار شدم. باید در حد توانم کاری انجام می‌دادم. سراغ آقای فلاح را گرفتم و طرحی نوشتم و از ابتدا تا انتهای باشگاه را ساختاربندی کردم و برنامه دادم برای بهبود عملکرد هر بخش و بعد از آن هم برنامه اقتصادی‌ای تحویل آقای فلاح دادم که طی آن باشگاه طی دو سه سال خودش به دست خودش کاملا از لحاظ مالی خودکفا می‌شد و دیگر نیازی به کمک وزارت نیرو هم نداشت. بعد از آن مدت با سرمایه‌گذاری‌هایی که انجام می‌داد اگر هم به سوددهی نمی‌رسید حداقل به کمک دیگران هم نیاز نداشت. شاید برنامه من کاملا پخته و دقیق نبود اما به هر حال یک راه را نشان می‌داد. فراموش نمی‌کنم آن روزی که در دفتر باشگاه خدمت آقای فلاح حاضر شدم، من از کمک حرف زدم و آقای فلاح از دفاع چغر خارجی‌ای که می‌خواستند بخرند! من از راه‌هایی برای پر کردن استادیوم گفتم و آقای فلاح از ... بگذریم! برنامه را پرینت‌شده تحویل آقای فلاح دادم؛ شرط می‌بندم ایشان حتی لای جزوه را هم باز نکردند. تنها قولی که دادند این بود که کمیته اقتصادی تشکیل خواهند داد و احتمالا از من هم خواهند خواست که در آن کمیته حضور یابم اما بعد از مدتی کمیته به دلیل نبودن پول منحل شد!!! جل‌الخالق! اینجا در شیراز کمیته اقتصادی در صورتی تشکیل میشود که پول باشد. خب برادرِ من اگر پول باشد که دیگر نیازی به این جور کمیته‌ها نیست. ماهیت این کمیته اصلا این است که در روزگار بی‌پولی، درآمد بیاورد. وگر نه اگر پولی باشد که هر بچه دو سال‌های بلد است چطور خرجش کند. البته من مطمئنم برای خرج کردن این پول در هیچ شرایطی میلیون‌ها تومان آن را به یک آدمی که همه هنرش پرتاب 4 تا اوت دستی نصف و نیمه است نمی‌دهد!

بله برادرِ من اینجا در شیراز هنوز عده‌ای معنای کمیته اقتصادی را نمیدانند آن وقت ادعای این دارند که ما مدیریم. البته در تعریف آقایان پوشیدن کت و شلوار و هر روز در محلی پشت میزی حاضر شدن و 4 تا نامه امضا کردن مدیریت است دیگر! خوشا به حال ما شیرازی‌ها که این همه مدیر لایق داریم! نه برادرِ من، به خدا اگر پارسال برنامه درست و حسابی ریخته بودیم و تنها نصف بودجه‌ای را که طی این یک سال به باد دادیم، سرمایه‌گذاری کرده بودیم الان حداقل یک گام جلوتر بودیم! هر چند اینجا مدیران ما هنوز گمان می‌کنند هنر مدیر راه افتادن در این ارگان و آن اداره و این وزارتخانه  و آن وزارتخانه برای جور کردن پول و بعد هم در ثانیه‌ای به باد دادن آن است. نمی‌گویم خرج کردن و می‌گویم به باد دادن که اینجا واقعا سرمایه‌ها را به باد می‌دهند! این را پدربزرگ بی‌سواد من هم فهمید و بنده خدا، پارسال بعد از شنیدن لیست خریدهای برق با تمسخر گفت این جور مدیریت کردن از من هم که بر می‌آید... اصلا بگذریم! برق ما همچنان در دسته اول است، بی‌پول و بی‌پشتوانه، یک سال را از دست دادیم و با این ترتیب که جلو می‌رویم سال‌های بعدمان بهتر از امروز نخواهد بود. تا دیر نشده باید برنامه‌ای ترتیب داد، گیرم که یک سال هم از دست برود اما به هر حال این بنا باید از پی درست شود... به دادش برسید.
* دانشجوی دکترای مدیریت سیستمها - دانشگاه شیراز

مشاهده نسخه قابل چاپ